تبليغاتX
اگر عشقی نباشد ادمی نیست

اگر عشقی نباشد ادمی نیست



باید ادامه داد..

بايد ادامه داد

بايد رفت به جلو

خورشيد بازاز پس ابر بيرون ميايد

ماه دوباره در پس شبي تيره

تابيدن خواهد گرفت

نسيم زندگاني

دوباره وزيدن خواهد گرفت

و پرندگان دوباره خواهند سرود نغمه زندگاني را

آري , زندگي ادامه دارد

بازهم ميتوان گفت داستاني ديگر را

و ميتوان سرود افسانه اي ديگر را

باز ميتوان زمزمه كرد لالايي افسونگري را

در گوش كودكي كه در آغوش گرم مادر

به خوابي شيرين فرو رفته

و اوست كه بايد ادامه دهد راه زندگاني را

و بخواند در آينده كه :

 

تا شقايق هست

                              زندگي بايد كرد ...

+نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت0:10 توسطفاطیما|


هفت سین من

چشمهايم را مي بندم و از ته دل آنچه را ميخواهم آرزو ميكنم

سكوت ، سپيدي، سادگي ، سلوك ، سپهر، ستاره ،سلام!

ابنها هفت سين من هستند واگر آنها را ب دست آورم ، عيد ميگيرمو پاي ميكوبم

و به عرش سفر ميكنم وبافرشتگان به گفتگو مينشينم .

در سفره ام« ستاره» ميگذارم تا دنيا نوراني شود«سكوت»مي گذارم تا روح ها صيقل پيدا كنند.

«سپهر»ميگذارم تا دلها آبي شود «سلوك» تا انسانها سالك راه حق شوند.

«سپيدي» ميگذارم تا همه يكرنگ باشند .

«سادگي» ميگذارمتا مردم دنيا پرست نشوند .«سلام»ميگذارم وبراي همه آرزوي سلامتي ميكنم

من همه ي زيبايي ها را جمع كرده ام چه سال زيبايي است !

*************************************************************

با ارزوي سالي خوش و توام با موفقيت و پيروزي براي همه ي شما

شاد و سربلند باشيد.

+نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت15:58 توسطفاطیما|


عكس‌ خدا در اشك عاشق ‌ ‌

قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست.

خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.

هر بار خدا مي‌گفت:

از قطره‌ تا دريا راهيست‌ طولاني.

راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري.

هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست. 

قطره‌ عبور كرد و گذشت.

قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.

قطره‌ ايستاد و منجمد شد.

قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد.

قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت.

و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوريآموخت. 

تا روزي‌ كه‌ خدا گفت:

امروز روز توست. روز دريا شدن.

خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند.

قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد.

طعم‌ دريا شدن‌ را.

اما... 

روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت:

از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟

خدا گفت:

هست

قطره‌ گفت:

پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را.

خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت:

اينجا بي‌نهايت‌ است. 

آدم‌ عاشق‌ بود.

دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد.

اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت.

آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت.  

قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد

و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد،

خدا گفت:

حالا تو بي‌نهايتي،

چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است

‌از نوشته هاى عرفان‌ نظرآهارى

+نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت0:13 توسطفاطیما|


روزي كه تو بيايي

 

قطرات باران شبنم هاي درخشاني را به گل هاي شب بو

هديه ميكند.سپيده دم،باد صبا الطاف الهي را در زمين پراكنده ميكند .

شميم گلهاي بهاري در فضا خواهد پييچي.

عطر پونه  هاي  كوهساران دوچندان ميشود.

انتظار شمعداني ها به پايان مي رسد.

بنفشه ها ،نسترن هاوحتي شقليق ها مست و مدهوش

 شوكت وجلال تو ميشوند.

و سروهاي راست قامت به افتخار ورودت سر تعظيم فرود مي اورند.

وتو مي آييوبا آمدنت بهار را براي طبيعت به ارمغان مي اوري.

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت8:51 توسطفاطیما|


تنهایی...............

 در غروب تنهايي سكوت دلها رو مي شكنم

و در شبي مهتابي ستاره ها رو برايت مي چينم

و از پر چين بي كسي عبور مي كنم

به اميد آنكه تو بيايي اما امروزم گذشت

خورشيد غروب كرد و من ماندم و تنهايي

**********************************

دلي دارم زدلتنگي كه در او جز غم نميگنجد

غمي دارم زدلتنگي كه در عالم نمي گنجد

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت22:5 توسطفاطیما|


نماز عشق...

چشمانم را ميگشايم افتاب هنوز طلوع نكرده است . بر ميخيزم با قطرات پاك شبنم وضو ميگيرم

گلهاي محمدي باغچه ،سجاده عشقم ميشوند.تكبير عشق ميگويم .با خدايم نجوا ميكنم .

اشكهايم بر گونه هايم سرازير مي شوند .پروردگارم را مي ستايم .به ركوع ميروم

ميخوانمش .صدايش مي زنم سر به سجده مي گذارم برمي خيزم دستهاي نيازم را به سوي

آسمان بلند مي كنم .قنوت عشق مي خوانم:(ربنا اتنا في الدنيا حسنةو ......)

در مقابلش كمر خم مي كنم .او را بزرگ ومنزه خطاب مي كنم دوباره در برابرش سر تسليم

فرود مي اورم وبه سجده مي روم بلند مرتبه مي خوانمش .تشهد را زمزمه مي كنم .

به يگانگي اش گواهي مي دهم محمد (ص)را رسولش مي خوانم .به او و خاندانش

سلام بي پايان مي فرستم به سلام مي رسم بر پيامبر خدا رحمت مي فرستم .

براي ما وبندگان شايسته اش رحمت و بركتهاي خدا را آرزو مي كنم و در پايان

ميگويم :سلام و رحمت و بركت خدا بر شما باد.

نماز عشقم تمام مي شود .براي پاكي قلبها دعا ميكنم .....

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت22:36 توسطفاطیما|


او فرشته اي بود کوچک و زيبا

 درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بيا تو.

 در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خيلی پريشان بود به طرف دکتر دويد و گفت :

 آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد،

 مادرم خيلی مريض است. دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوری، من برای ويزيت به

 خانه کسی نميروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نميتوانم، اگر شما نياييد او ميميرد! و

 اشک از چشمانش سرازير شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمايی کرد،

 جايی که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاينه

 و توانست با آمپول و قرص، تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالين زن ماند،

 تا صبح که علايم بهبودی در او ديده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد

 و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت :

 بايد از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً ميمردی! مادر با تعجب گفت :

 ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنيا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد.

 پاهای دکتر از ديدن عکس روی ديوار سست شد. اين همان دختر بود! يک فرشته کوچک و زيبا.....

*******************************************************************************************

سلام دوستان

جاي همه خاليه اينجا (مشهد)شهر رو چراغوني كردن خيلي قشنگ شده .

مخصوصا حرم امام رضا (ع)كه هر چي از قشنگي اون بگم كم گفتم .اخه همين الان

از حرم اومدم اينقدر زيبا بود دلت نميخواد از اونجا بيرون بياي .

براي همه تون دعا كردم اگه بپذيره.

ولادت امام رضا رو هم به همه مسلمونا تبريك ميگم .

شاد و سرببلند باشيد .

تا بعد ياعلي

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت6:56 توسطفاطیما|


تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک

بیا شمع هارو فوت کن که صد سال زنده باشی

**********************************

سلام خداجونم .خوبي ؟منم خوبم.

خواستم بگم كه ازت خيلي ممنونم به خاطر همه چي مخصوصا روز تولدم

كه برام روز به ياد ماندني بود .خيلي خوشحالم امسال مثل سالهاي قبل نبود .

خودت كه ميدوني سالهاي قبل چه طوري بود .ديگه نيازي به گفتن نيست.راستي هديه اي

 كه بهم دادي كو كجاست ؟نمي بينمش ؟اها بعدا برام ميدي باشه قبوله ميدوني كه چي ميخوام ؟

اره درسته خودشه همونه اره همون .ممنونم ازت چون اين بهترين هديه برامه حالا كي برام مياري

تا كي منتظر باشم ؟بعدا بهم ميگي باشه قبول.پس منتظرتم هااااااااااا.ديگه وقتت رو نميگيرم .

تا بعد ياعلي.

خدايا شكرت صد هزار مرتبه شكرت به خاطر همه نعمتهايي كه بهم دادي .

به قول بچه ها گفتني كرتم به مولا.

از دوستاي خوبم هم ممنونم مخصوصا راضيه جون تكتم جونم كه پيشم اومدن .

این رو هم اضافه کنم که ارزو جونم هم بالاخره زنگ زد.

انشاءالله كه بتونم جبران كنم . خيلي دوستتون دارم .

****************************************************

محبت ره به دل دادن صفای سینه میخواهد

           به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه میخواهد

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت7:17 توسطفاطیما


سه عقربه ترسناک .........

ساعت راببين

ثانيه ها را خوب تماشاكن

آن سه عقربه ترسناك

با فرمان ما كار نميكنند

زمان ميگذرد

چه تند،چه كند مي گذرد

پس اگر منتظر باشي

ازآن عقب مي افتي

****************************************

That three scary arms

Look at watch

Look at the seconds

That three scary arms

They don’t allow us to work

Time is going

How fast،how slowly،it goes

If you are waiting for it

You will lose it

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت20:49 توسطفاطیما|


امشب......

امشب كنار پنجره با خستگي به ماه نگريستم .

امشب ماه بيتابي ميكرد وستاره اي نبود .

شب بود وآسمان تاريك .قدم زدم وبه سمت حياط دلواپسي

پيش رفتم و سفره دلم را در آلاچيق آرزوها پهن كردم .

نان گرم بود و اب گوارا .اما كسي از كنار خانه ما گذر نكرد .

من بودم تنها،تنهاي تنها .كنار پنجره شكسته تبم ايستاده بودم

واشك ميريختم .وراز دلم را با گلهاي باغچه زندگي در ميان

مي گذاشتم .آنها هم اشك مي ريختند و يكي يكي پرپرميشدند .

ستاره اي تنها بود و ميخنديد ومن خنديدم .

دستم را گرفت ومرا برد.برد به اوج آسمان ها و خورشيد

را نشانم داد.خورشيد در اوج آسمان اسوده بود

وكنار سفره خوشبختي اب مي نوشيدوبه من هم داد ومن خوردم.

آسمان ميدرخشيد و ديگر ستاره اي نبود وديگر ماه نبود .

همه جا نور بود .

وجز نور هيچ نبود....

                                                                                        

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت6:50 توسطفاطیما|


اينك.........

اينك چمدانم را باز مي كنم ،چرا كه رسيدن به ارزو هايم را محال ميدانم .

ارزوهايم در عالمي ديگر ودر پس ابرها مدفون شده اند و من

بي تابانه درحسرت رسيدن به آنان همراه كوله باري براي سفر

لحظه هايم را سپري ميكنم .

اي كاش همچون پرنده اي بودم تا به اسمان پرواز ميكردم .

شايد ميتوانستم به ارزوهايم دست يابم .

ولي افسوس كه بايد در غم هجران و دوري از آنان كه ميتوانستند سرنوشتم

را بسازند،اشكهايم را تقديم گونه هايم كنم .

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت19:20 توسطفاطیما|


صدایش کن.............

 صدايش كن خدا را چون رحيم است

به غم هاي خلقش عليم است

صدايش كن به نيروي عظيمي

بگو دايم كه اي خالق حكيمي

بگو اندوه و ماتم دارم امشب زهجر مهدي ات غم دارم امشب

خودت گفتي صدايم كن خدايا

از اين غم ها رهايم كن خدايا

خودت گفتي انيس بندگانم

خودت گفتي يار بي كسانم

خودت گفتي اگر بنده كند ياد

ز من بر او هزاران رو شني باد

خدا دستم به سوي تو دراز است

خودت گفتي در ميخانه باز است

نگاهم كن كه مهجور و حزينم

ز بي رحمي دنيايت غمگينم

*********************************

پیشا پیش عید فطر رو به همهتون تبریک میگم امیدوارم

که نماز روزهاتون قبول حق باشه.

التماس دعا

      

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت4:51 توسطفاطیما|


ارزو............

در آرزوي تو سوختم و چيزي نگفتم

سكوت كردم و خاموش شدم ،چيزي نگفتم

از صداي سخن عشق هر چه گفتند

سوختم و ساختم و چيزي نگفتم

از ناله عشق هر چه بگويم كم است

اين كم بودن عيب نيست چيزي نگفتم

جوهر در قلم عشق رنگي نداد و خشك شد

رنگي نداد وخطي ننوشت ،چيزي نگفتم

از عشق ،سكوت ،شكستن چيزي نفهميدم

چون عاشق سكوت شكستني است چيزي نگفتم

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت4:37 توسطفاطیما|


حسرت ....

 حسرت نديدنت مثل مرگ بي صداست

                          مثل مرگ لحظه ها كه هميشه بي صداست

باورم نبود و نيست ،زيستن بعد ن تو

                          در ديار غربتي كه به رنگ غصه هاست

آشناي خوب من طاقتم تمام شد

                          بغض من دگر شكست !دستهاي تو كجاست

خلوتي به رنگ غم مهمان من شده

                          خلوتي پر از جنون كه به رنگ كبرياست

در غروب فاصله منتظر نشسته ام

                         من به ياد چهره ات كه هميشه بي رياست

  

+نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت4:53 توسطفاطیما|


ابر و باد و مه و خورشيد و فلك را

براي تو افريدم اي انسان

و تو را براي خودم من با هر يك از بندگانم انگونه ام كه

گو يي همين يك بنده را دارم

 

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت5:7 توسطفاطیما|


می خوام........

 مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش ابي باشه

من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه

مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي  دوستم داري

مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري

امشب مي خوام تا خود صبح برات فقط دعا كنم

برا ي خوشبخت شدنت خدا خدا كنم

مي خوام برات از اسمون ياساي خوشبو بچينم

مي خوام شبا  عكس تو رو تو خواب گلها ببينم

مي خوام جادوت بكنم هميشه پيشم بموني

از تو كتاب زندگي يه حرف رنگي بخوني

امشب ميخوام براي تو يه فال حافظ

اگه خوب در نيومد به احترامت بميرم

مي خوام تو رو قسم بدم بجون هر چي عاشقه

به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه

يه موقعي فكرنكني دلم برات تنگ نميشه

فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه

امشب ميخوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم

براي خوشبخت شدنت خدا خدا كنم   

+نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت0:23 توسطفاطیما|


انقدر............

 آنقدر گفته ام که مردمان حرفهایم را کلمه به کلمه از حفظ دارند ، ولی باز هم فقط برای تو می گویم . ای امید من به زندگی سراپا احساسم و سراپا شوق برای دیدن تو ، دوست دارم نگاهت کنم . دوست دارم ، تو را روزی به اعماق خیالم ببرم ، در قله یخی خیالم ، با خطی درشت نام زیبای تو را حک کرده ام ، ستونهای قصر خیالم را با چهره تو زینت دادم و همه جا تصویر تو را نهاده ام .
نوکران و کنیزان من به تقدیس تو می پردازند ، و من نیز تو را تا سر حد مرگ تقدیس و پرستش می کنم .
تو رنگ بهاری ، ولی من بدون تو یخ زده و سردم ، امیدوارم که بیایی و با عمق جان و از روی محبت مرا بهاری کنی و رنگ یخ زده ام را از چهره ام بزدایی .

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت23:49 توسطفاطیما|


...............